چرا فلسفه می آموزیم؟
فلسفه بیفایده نیست ولی فایدهی آن مثل فواید علوم تجربی هم نیست. شاید از علّتهای این که امروزه از فایدهی فلسفه پرسیده میشود این باشد که فلسفه با علوم تجربی که سخت فایده محور و تکنولوژیک شده است مقایسه میشود.
فلسفه:
ـ از فایده میپرسد و ماهیّت آن را معلوم میکند.
ـ یک نوع نگاه و نگرش به عالم و آدم است. یک نوع تفکّر است و نه فقط یک نوع علم.
ـ زنجیرهی پرسشها را متوجّه ریشهها میکند.
ـ از چیزهایی بحث میکند که هیچ علمی یا از آن چیزها بحث نمیکند یا از جهت دیگر بحث میکند.
ـ مقام خودآگاهی است.
ـ بیشتر سلبی است تا ایجابی .
ـ تمدّن ساز است .
ـ از حدود 500 قبل از میلاد آب و هوای فرهنگ و تمدّن جهان را پر کرده و مبانی علم و عمل فراهم نموده و تار و پود علوم را شکل داده است.

بنا بر این با خواندن فلسفه:
ـ به خودآگاهی میرسیم.
ـ به جهل خود پی میبریم.
ـ میتوانیم ذهن خود را مدیریّت کنیم(پرسشها، شکّ و سایر احوالات ذهن) و یک نوع ریاضت و ورزش ذهنی را مشق نماییم.
ـ میتوانیم از فلسفه عبور کنیم و برای ورود به ساحت دل آگاهی و فطرت ثالث آماده شویم.
ـ ذات تاریخ و فرهنگ و تمدّن بشر از 500 سال قبل از میلاد تا کنون را میشناسیم و با دست کم یکی از شئون فرهنگ و تمدّن بشری آشنا میشویم.
ـ با دستآورد فلاسفه به عنوان یکی از اصناف و فرق علمی و فکری بشر و میراث آنها آشنا میشویم.