عقل می‌فهمد و می‌فهمد که می‌فهمد، وقتی هم نمی‌فهمد می‌فهمد که نمی‌فهمد. عقل به حقانیّت مافوق خود(دل یا وحی) اعتراف می‌کند و خود را تسلیم او می‌کند. بنا بر این عقل موجودی دو ساحتی است: ساحت آگاهی، ساخت خودآگاهی. یعنی هم علم دارد هم علم به علم و جهل خود. به حدّ خود و به محدودیّت‌های خود نیز علم دارد. 

غزالی گفته: «عقل تنها حاکمی است که هیچ وقت عزل نمی‌شود». حتّی کسی که مخالف عقل است در مخالفتش از عقل استفاده می‌کند. یعنی با مرتبه‌ای از عقل به مخالفت با مرتبه‌ی دیگر می‌پردازد، یا با نوعی عقلانیّت به جنگ با عقلانیّت دیگر می‌پردازد.