فسفه ي تحليلي

'فلسفهٔ تحلیلی (Analytic philosophy) فلسفهٔ آکادمیک حاکم بر دانشگاههای کشورهای انگلیسی زبان (آنگلو-ساکسون) است. فلسفه تحلیلی را در مقابل فلسفه قاره‌ای یا فلسفه اروپایی قرار می‌دهند. بنیانگزاران اصلی فلسفه تحلیلی فیلسوفان کمبریج برتراند راسل و جرج مور بودند. این دو از ریاضیدان و فیلسوف آلمانی گوتلوب فرگه تأثیر پذیرفته بودند.

این گونه فلسفه

1ـ به روشن بودن، بامعنی بودن و ریاضی‌وار بودن جستارهای فلسفی تاکید فراوان دارد.

 2 ـ به تفکر مابعدالطبیعی شازنده به دیده ی شک یا دشمنی مینگرند

3 ـ  معتقدند که روش تحلیل خاصی وجود دارد که فلسفه فقط از ان طریق می‌تواند به نتایج مطمئن دست یابد

4 ـ  تا حد زیادی از حل و فصل تدریجی مسائل فلسفی جانبداری می‌کنند

 .فیلسوفان تحلیلی قرن ۲۰ توجه خود را در اصل بر نه بر تصورات موجود در ذهن بلکه بر زبانی که اندیشیدن ذهنی از طریق ان بیان میشود معطوف داشته‌اند . برتراند راسل و ج.ا.مور فلسفه ی تحلیلی را با به کار انداختن منطق جدید -که راسل سهم زیادی در ان داشته است-به عنوان ابزار تحلیل بنیاد نهادند.

منطق و فلسفه زبان از همان ابتدا از بحثهای محوری فلسفه تحلیلی بودند. چند تفکر از بحثهای مربوط به زبان و منطق در فلسفه تحلیلی پدید آمد مانند پوزیتویسم منطقی، تجربه گرایی منطقی، اتمیسم منطقی، منطق‌گرایی و فلسفه زبان متعارف. فلسفه تحلیلی بعدها بحثهای وسیعی را در حوزه‌های زیر مطرح ساخت: فلسفه اخلاق (هر و مکی)، فلسفه سیاسی (جان رالز)، زیبایی شناسی (ریاچارد ولهایم)، فلسفه دین (الوین پلانتینگافلسفه زبان (ساول کریپکی، هیلری پاتنم، کواینفلسفه ذهن (جیگون کیم، دیوید چالمرز، هیلری پاتنم). متافیزیک تحلیلی نیز اخیراً در کارهای فیلسوفانی همچون دیوید لوئیس و پیتر استراوسن شکل گرفته‌است.