ذاتی و عرضی
هوالعلیم
نگاهي به كلي ذاتي وعرضي
مقدمه:
از جمله مباحث موجود در درس منطق كه از اهميت ويژه اي برخوردار است موضوع ذاتي و عرضي مي باشد. اين موضوع هم در بحث كليات خمس به عنوان پيش درآمد مبحث تعريف و هم در صنعت برهان و هم در باب مقولات اهميت خاص دارد. لذا جا دارد به آن توجّه بيشتر شود.
ذاتي كلي است كه داخل در حقيقت افراد است و به تعبيردقيق تر، كلي است كه ماهيت افراد بدان قائم و وابسته مي باشد. " الذاتي هو الذي يفتقر اِليه الشي في ذاتِه " ذاتي چيزي است كه شي در ذات و ماهيتش به آن محتاج است. مظفر در اين رابطه مي گويد: ذاتي محمولي است كه ذات موضوع متقوم بر آن است و مقوم موضوع است. ( منطق مظفر، 1406، 96)
به طور مثال، ناطق براي انسان ، سه ضلعي براي مثلث ، حساس براي حيوان ، حيوان براي انسان ، جوهر و جسم و جسم نامي براي انسان ، كم متصل براي مثلث و مواردي از اين قبيل همه مثال هايي براي ذاتي مي باشند.
ذاتي در كليات خمس شامل جنس و نوع و فصل مي باشد .
جنس : در واقع كلي ذاتي است كه شامل افراد مختلف الحقيقه مي باشد و يا به بيان ديگر، كلي ذاتي است كه انواع مختلفي را در بر مي گيرد ، نظير جوهر، جسم و جسم نامي و حيوان براي انسان ، كم متصل ، قارالذات براي خط ، سطح و حجم.
نوع : كلي ذاتي است كه شامل افراد متفق الحقيقه مي باشد. نظير انسان ، مثلث ، كوه
به طور كلي هر اسم عامي كه در بردارنده ي افراد حقيقي باشد مثال براي نوع است.
در مقام تشخيص و تمايز جنس از نوع بايد گفت كه جنس ، انواع را تحت پوشش خود دارد در حاليكه نوع در بردارنده ي افراد حقيقي است.
فصل : كلي ذاتي است كه موجب امتياز يك نوع از انواع ديگر مي شود به بيان ديگر فصل مقوّم نوع است. يعني حقيقت نوع به آن وابسته است و مقسّم جنس است يعني جنس را به اين نوع و انواع ديگر تقسيم مي كند. نظير سه ضلعي براي مثلث كه آن را از اشكال ديگر جدا مي سازد حساس براي حيوان كه آن را از گياهان جدا مي سازد شفاف ، بي رنگ ، بي بو ، داراي جرم مخصوص براي آب كه آن را از مايعات ديگر جدا مي سازد ، تك بعدي براي خط كه آن را از سطح و حجم جدا مي سازد ، دو بعدي براي سطح
عرضي : كلي است كه خارج از حقيقت افراد است و حقيقت موضوع و ذات به آن بستگي ندارد.
نظير جواني ، قامت ، رنگ و شغل براي انسان
عرضي را به اعتبارات مختلف مي توان تقسيم نمود.
عرضي از يك نظر يا عام است يا خاص ، اگر عرض به يك نوع مربوط باشد و به انواع بالاتر از خود نرسد ، آن را خاص گويند نظير همه مشاغل براي انسان . يا عرض به چند نوع مربوط مي شود در اين صورت آن را عام گويند ، نظير حركت براي انسان ، رشد براي انسان ، خوردن ، آشاميدن ، توليد مثل و دفاع از خود براي انسان، اين موارد هم به انسان مربوط مي شود و هم به انواع ديگر مثل حيوان
عرض به اعتبار ديگر يا لازم است و آن عرضي است كه از ذات قابل جدا شدن نيست نظير سه زاويه براي مثلث ، دو قائمه براي زواياي داخلی مثلث ، چهار زاويه براي مربع
يا عرض مفارق است و آن عرضي است كه از ذات قابل تفكيك و زوال باشد ، نظير بيماري براي انسان جواني و كودكي براي انسان ، سبزي براي درخت
راه تشخيص ذاتي از عرضي
منطقيون براي تشخيص ذاتي از عرضي ملاك هاي مختلفي را بيان كرده كه به آن اشاره مي شود.
الف : ذاتي امر بديهي الثبوت است و نياز به اثبات ندارد و تصور آن براي پذيرش آن كافي است.
نظير فصل براي نوع ( ناطق براي انسان) ، جنس براي نوع ، (حيوان براي انسان) ولي عرضي بديهي الثبوت نيست.
بعضي به اين وجه تمايز ايراد وارد كرده و مي گويند كه عرضي هاي لازم هم براي ذات بديهي است و نياز به اثبات ندارد. نظير سه زاويه براي مثلث ، ضاحك براي انسان
ب : انفكاك امر ذاتي از افراد چه در خارج و چه در ذهن ممتنع است نظير ناطق براي انسان ، در رابطه با اين وجه هم گفته اند كه بعضي از عرضي ها از ذات قابل انفكاك نيست نظير فرديت از 5 و زوجيت از4
ج : ذاتي قابل تعليل نيست " ذاتي شيٍ لم يَكن معلّلا " نظير جنس و فصل براي نوع
بر اين وجه هم ايراد گرفته اند كه خيلي از عرضي ها هم نياز به دليل ندارد. نظير سه زاويه براي مثلث
د : کلی ذاتی با ذاتیات شی در تعریف منطقی آن اخذ می شوند و اگر حقیقت شی را به اجزای ماهوی و در مورد مفاهیم انتزاعی به اجزای مفهومی تجزیه کنیم ذاتیات شی ( چند کلی ذاتی ) به دست می آید ، مانند تجزیه ی انسان به حیوان و ناطق ، تجزیه ی مثلث به شکل و سه ضلعی ، در حالی که عوارض ( چند کلی عرضی ) هرچند در تمایز شی از امور دیگر مفیدند ، مانند ضاحک و شاعر برای انسان و سه زاویه داشتن و سه عمود منصف داشتن برای مثلث ولی جزء ماهیت یا ذات شی قرار نمی گیرند .
هـ : امر ذاتي در تعقل مقدم بر ماهيت است يعني اوّل ذاتي را بايد تصور نمود تا ماهيت تصور شود ولي در امر عرضي تصور ماهيّت مقدّم بر تصور عرضي است و اين وجهي است كه به خوبي مي توان به كمك آن ذاتي را از عرضي تشخيص داد .
براي اطلاع بيشتر به كتب زير مراجعه شود.
1 ـ منطق مظفر ، محمد رضا مظفر
2 ـ منطق صوري ، دكتر محمد خوانساري
3 ـ منطق 1 ، دکتر احد فرامرز قراملکی