دسته سوم:عنوان مقام نقد

اگر شخصي در مقام نقد سخن ديگري باشد,يعني سخني را نادرست مي داندؤاما نمي تواند از راههاي منطقي و با دليل معقول نادرستي آن سخن را نشان دهدلذا متوسل به حيله اي مي شود,تا از آن طريق مدعاي مورد بحث را غلط جلوه دهد و يا دست كم از ميزان تاثير گذاري و مقبوليت آن بكاهد.كه

اين نوع مغالطات با«عنوان مقام نقد» بررسي مي شود,كه عبارتند از:

1-مغالطه پارازيت:

ايجاد وقفه در ارائه يك سخن يا ايجاد مانع در رسيدن آن به مخاطب .

مثال شاكي:  در مورد متهم بايد بگويم او فردي است كه قبل از اين پنج بار به زندان...

وكيل: اما تو كه خانه نداري مستاجري.

2- مغالطه «حرف شما مبهم است»

مبهم و نامفهوم شمردن يك سخن.

مثال :در مورد طرحي كه شما ارائه كرده ايدءواقعيت اين است كه خيلي مبهم و نارسا بود و من نمي توانم درباره آن اظهار نظر كنم.

3-مغالطه تكذيب:

دروغ و غير واقعي معرفي كردن يك مدعا.

في المثل:خداوند به اين مسئله و عامل تكذيب اشاره مي فرمايدءمي گويد:كساني كه نازل شدن كتاب آسماني بر پيامبر را دروغ مي انگارند به دليل معرفت اندكشان است[1].

4-مغالطه «اين كه مغالطه است»:

بدون دليل نادرست و مغالطه آميز معرفي كردن يك سخن.

مثال:شما در دانشكده فلسفه تحصيل كرده ايد؟بله؟

به همين دليل است كه خوب مي دانيد در حرف هايتان چطور سفسطه و مغالطه كنيدإ

5-مغالطه انگيزه و انگيخته:

به جاي نقد گفتار به نقد گوينده پرداختن.

مثال:فلسفه هگل جز پاره اي مهملات بي معناءچيزي نيست.هگل در طبقه اي مرفه زندگي مي كرد و دائما در عيش و خوشي و اوهام خود سير مي كرده و هرگز با متن زندگي و كاردستي و بدني ارتباط نداشته است.نتيجه اين شده كه وقتي هم در دفتر كارش نشسته تا فلسفه بنويسداين خيالات موهوم و مهمل را سر هم كرده است.

6-مغالطه توهين:

ناسزا گفتن و نسبت دادن صفات مذموم به گوينده يك سخن.

مثال :فرانسيس بيكن به علت موقعيت تاريخي خود تلاش زيادي كرده تا فلسفه جديدي را پايه ريزي كند. البته خود او نيز ادعاهاي بزرگي دارد اما نبايد براي اين سخنان اهميت چنداني قائل شويم.فرانسيس بيكن كسي بود كه به دليل تقلب و اختلاس از مقام و منصب خود بر كنار شده بود.

7-مغالطه بهانه:

رد يك مدعا به دليل اشكالات جزئي و پيش پا افتاده .

مثال: شما كه اين قدر مرا تشويق مي كنيدكه نماز خود را در مسجد بخوانم هيچ فكر نمي كنيد كه شايد وقتي در مسجد هستم خانه ام را آتش بگيرد.در اين صورت چه كسي مي تواند به من خبر دهد يا براي رفع خطر كاري كند.

8-مغالطه رد دليل به جاي رد مدعا:

از اين كه دليل يك مدعا نادرست است نادرستي خود آن مدعا را نتيجه گرفتن.

مثال :من مي خواهم سندي ارائه كنم كه براي حضار محترم در دادگاه ثابت شود كه مجرم واقعي همين فرد است.من اسناد قطعي در اختيار دارم كه نشان مي دهد افرادي كه براي بي گناهي اين فرد شهادت داده اند هيچ كدام در محل وقوع جرم حضور نداشتند. اگر اسناد شما معتبر باشد حداكثر ثابت مي كند كه نمي تواند به سخن شهود توجه كرد . اما براي مجرم بودن متهم نيز سندي داريد؟

9-مغالطه پهلوان پنبه:

ترسيم يك مدعاي ضعيف و نقد و رد آن به جاي نقد مدعاي اصلي.

مثال :اين مسئله در ميان توده مردم  غي تحصيل كرده كاملا مشهود است كه اولا علاقه خاصي به نقد جريانات و مسائل مختلف سياسي اجتماعي و فرهنگي جامعه از خود نشان مي دهند و ثانيا تصوير ضعيف و سستي از اين مسئله كه بطلان آن واضح باشد ارائه مي كنند به  اين ترتيب به راحتي  بيني پهلوان پنبه ساخته خود را به خاك مي مالند.

10-مغالطه كامل نا ميسر:

رد همه شقوق موجود در يك بحث با اشاره به نقاط ضعف آنها و يا مقايسه آنها با يك شق بدون نقض اما غير قابل حصول.

مثال1:اداره راهنمايي و رانندگي و سازمان محيط زيست براي كاهش آلودگي هوا پيشنهاد كرده اتومبيل هاي پلاك زوج در روزهاي زوج و پلاك هاي فرد در روزهاي فرد تردد كنند. اما اين پيشنهاد مطلوب نيست چرا كه راه حل بايد به گونه اي باشد كه شهروند به سختي نيافتد و يه جاي مشكل آلودگي مشكل ديگري به مردم تحميل نشود.

مثال2:من به عنوان يك پزشك به خودم لازم مي دانم كه اعلام كنم اين داروي جديد عوارض بسيار بدي بر روي سيستم اعصاب باقي مي گذارد. به نظر من بايد توليد و مصرف آن به كلي قدغن شود.به نظر حرف صحيحي مي آيد اما اگر بدون اين دارو سالانه هزاران بيمار قلبي از دنيا بروند چه؟

11-مغالطه سؤال مركب :

ادغام چند سؤال در سؤال واحدءبه گونه اي است كه بعضي از آنها مبتني بر پيش فرض هايي باشد كه مخاطب قبول ندارد.

مثال:از كسي مي پرسيم اين كتاب را خواندي؟ او ممكن است پاسخ مثبت يا منفي به سؤال ما دهد. اين سؤال  سؤال واحد و ساده اي است.اما اگر از پيش ءپاسخ آن سؤال را منفي فرض كنيم و سؤال دومي به آن بيافزائيم و بگويم كه چرا هنوز اين كتاب را نخوانده اي؟در واقع با يك پيش داوري سؤال كرده ايم و به عبارتي دو سؤال  را در يك سؤال  گنجانده ايم.

12-مغالطه تخصيص:

رد يك مدعاي كلي با اشاره به حالتي خاص و غير طبيعي كه درآن حالت مدعا صادق نيست.

مثال:فرض كنيد شخصي در حال سلامت شمشيري نزد من به امانت سپرده تا هروقت آن را مطالبه كرد به او پس بدهم.بعد در حالت جنون و ديوانگي چنين شخصي مراجعه كند و شمشير خود را مطالبه كند تا كسي را به قتل برساند.آيا من بايد شمشير را به او باز گردانم؟خير .

در اين مغالطه استثناي انجام شده صحيح است ولي براي عمل نكردن به اين قاعده و حكم كلي نمي توان به آن اتفاق و حالت خاص استناد كرد. زيرا در غير اين صورت هيچ قاعده و قانون كلي قابل بيان نخواهد بود.چون به هر حال مي توان براي هر حكم كلي به برخي موقعيتهاي خاص و استثنائي اشاره كرد.

 

دسته چهارم:مغالطات در مقام دفاع

وقتي كه مدعايي مطرح مي شود و مخاطبان درصد د نقادي آن بر مي آيند و نقاط ضعف و جنبه هاي منفي و نادرست آن را نشان مي دهندءطبيعي است كه شخص درمقام دفاع و پاسخ گويي از اشكلات برآيد.اما مواجه غير منطقي در پاسخ گويي به اشكالات و انتقادهاي ديگران موجب ارتكاب مغالطاتي مي شود از جمله :

1-مغا لطه نكته انحرافي

بحث رابه بيراهه كشاندن تا زمينه پاسخ گويي منتفي شود..

مغالطه شوخي بي ربط :

استفاده ازطنز ولطيفه براي پوشاندن ضعف وخطا ي خود و منحرف كردن اذهان اطرافيان.

مثال: در كلاس زيست شناسي معلمي درباره خوك صحبت مي كرد .دانش آموزي مي پرسد پاهاي خوك چند انگشت دارد.معلم كه پاسخ آن سؤاال را نمي دانستءمنحرف كردن بحث ءجواب مي دهد كفشت را در بياور و ببين.

2-مغالطه توسل به واژه هاي مبهم

درمقام توجيه يك مدعاي نادرست به واژه هاي مبهم پرداختن.مثال:بله عرض كرده بودم بنده تا حدودي با ايشان آشناترهستم.تا جايي كه مي دانم به طور كلي آدم بدي نيست اما اين كه مي گوييد با يك باند قاچاق رابطه دارد تبعيد نيست(وجود الفاظ مبهم در يك گزاره سبب مي شود كه صدق و كذب آن گزاره ءتعريف نشده باقي بماند.)

3-مغالطه توسل به معناي تحت الفظي

در مقام توجيه يك سخن ءچنين ادعا كنند كه منظور اصلي معناي تحت اللفظي برخي واژه ها بوده نه معناي متبادر به ذهن.

مثال:من گفته بودم اگر به رستوران بياييم پول غذا را من حساب مي كنم كه حساب كردمءشد2350تومان.اما من نگفته بودم كه پول غذا را من پرداخت مي كنم.

4-مغالطه تغيير تعريف:

در مقام توجيه يك سخن چنين ادعا كنند كه از برخي واژه ها معاني خاص ديگري مورد نظر بوده است.

5-مغالطه تغيير موضع:

در مقام توجيه يك سخن چنين ادعا كنند كه آن سخن از ديدگاه خاصي بيان شده است.

6-مغالطه استثناء قابل چشم پوشي:

پذيرش مثال نقض ،اما غير مهم و بي تاثير جلوه دادن آن.

مثال زنان هيچ وقت نمي توانند جلودار حركت هاي اجتماعي باشند و در مقياس وسيع در جامعه منشاء اثر شوند.

7-مغالطه خودت هم:

اشاره به اين كه خود منتقد هم مرتكب خطايي شده كه از آن انتقاد مي كند.

مثال1:«ديگ به ديگ مي گه روت سياه».

مثال2:نظر من به عنوان يك فيلم ساز اين است كه سينما نبايد فداي تبليغات تجاري شود بلكه بايد به عنوان هنري اصيل و پويا به فكر القاي مفاهيم انساني به مردم باشد.

شما كه خودتان براي فيلم هاي قبلي تان با شركت ها و موسسات تبليغاتي تجاري قرارداد بسته بوديد.

8-مغالطه تبعيض طلبي:

درخواست اين كه با ملاكهاي متفاوت با ديگران مورد نقادي قرار گيرد.

مثال:با ما به از آن باش كه با خلق جهاني !(همه خلق جهان همين اعتقاد را دارند)إ

9- مغالطه رها نكردن پيش فرض:

بي توجهي به شواهد خلاف و اصرار بر مدعاي پيش فرض.

10-مغالطه البته ما:

اشاره به اشكال و انتقاد و پذيرش ظاهري آن و باقي ماندن خطاي خود.

مثال:شايد بگويي غيبت مي شود.نمي خواهم غيبت او را بكنماما آدم خيلي تنبلي است.

 



1- يونس(10) آيه ي 39