نکات مهم درس دوم فلسفه سال سوم
درس دو
رابطه ی فلسفه و علوم انساني
علوم انسانی در رشته های مختلف بسته به این که چه تصوری از انسان داشته باشند ، با هم تفاوت دارند ، دانش مندان علوم انسانی در باره حقیقت و ماهیت انسان عقایدی دارند که اثبات آن از را تجربه امکان پذیر نیست ( مادی و یا غیر مادی بودن وجود انسان )
در حقیقت همین عقاید اساس و شالوده نظریات علمی در رشته های مختلف علوم انسانی است
کار فلسفه بررسی این عقاید و استحکام شالوده های علوم انسانی است
رابطه ی فلسفه با روانشناسي :
تعريف روانشناسي:روان شناسي علمي است كه درآن ، حالات رواني و رفتاري آدمي بررسي مي شود
دو مسئله اي كه فلسفه را با روان شناسي ارتباط مي دهد عبارتند از:
1 - مسئله ي روح : بعضي از روان شناسان پيرو فلاسفه اي هستند كه انسان را صاحب يك روح غير مادي مي دانند اينها نظرياتشان با روان شناسان ديگر كه پيرو فلاسفه ي ديگر هستند فرق مي كند.
2_شناخت يا معرفت: مسئله ي شناخت يا معرفت با اينكه از بحث هاي مهم فلسفه است يكي از افعال رواني انسان است و در روان شناسي هم مطرح مي شود.
رابطه فلسفه با جامعه شناسي
تعريف جامعه: جامعه عبارت است از اجتماع گسترده ي از مردم با عقايد و سنت ها و منافع مشترك که براي رسيدن به هدف مشترك خود آگاهانه با هم همکاری دارند .
دو مسئله اي كه فلسفه را با جامعه شناسي ارتباط مي دهدعبارت اند از:
1- اصالت فرد و اصالت جامعه: درجامعه شناسي اينكه فرد افراد جامعه اصالت دارند يا اينكه جامعه وجودي مستقل و اصيل جدای از افراد آن دارد در جامعه شناسي مطرح است و اين بحث خود به خود يك بحث فلسفي است.
2- انسان و پايگاه طبقاتي او :بعضي از فلاسفه معتقدند كه انسان آزاد است و پيرو نظام طبقاتي نيست بعضی فلاسفه ي ديگر اعتقاد دارند كه انسان تابع پايگاه طبقاتي خود است و نمي تواند از طبقه ي خود فراتر رود جامعه شناساني كه پيرو هر گروه اين فلاسفه باشند نظريه هايشان در اين بحث روانشناسي فرق مي كند و آزاد بودن انسان يا تابع شرايط پايگاه طبقاتي خود بودند يك بحث فلسفي است.
اعتقاد مکتب مارکسیسم در باره انسان و پایگاه طبقاتی او
1- هر فرد بسته به این کهدر کدام یک از طبقات اقتصادی جامعه قرار دارد و یا در کدام دوره زندگی می کند ، دارای فرهنگ ، ارزش ها و آرمان های خاص است.
2- در این مکتب انسان همانند یک قطعه موم فرض شده استکه در دست شرایط اقتصادیو اجتماعی زمانه خود شکل می گیرد .
اعتقاد فیلسوفان الهی در مقابل مکتب مارکسیسم
1- انسان دارای روح غیر مادی و مطابق فطرت الهی خود ،صاحب اراده آزاد است .
2- این انسان می تواند خود را از قید و بند پایگاه طبقاتی رها سازد و با ارزیابی اندیشه ها در ترازویعقل ، برای خود فرهنگ خاصی را انتخاب کند.
رابطه ي فلسفه وعلم سياست (حكومت داري):
اينكه حكومت چيست و حق چه كسي است نياز به تبيين عقلاني دارد و مربوط به حوزه ي فلسفه ي علم سياست است.
نظر ماركسيسم در مورد حكومت :
اين مكتب اعتقاد دارد كه حكومت حق طبقه ي پرولتاريا(كارگر) است و هر چه كارگران بگويندمشروعيت سياسي دارند.
(نظر جامعه شناسان غربي در مورد حكومت (دموكراسي يا مردم سالاری):
حكومت متعلق به اكثريت مردم جامعه است و اقليت بايد تابع اكثريت باشد .
نظر اسلام در مورد حكومت :
در اسلام حكومت از آن خداست و كسي مشروعيت سياسي (ولايت) پيدا مي كند كه حكم خدا را بيان مي كند .
حكومت ديكتاتوري يا استبدادي:
در اين نوع حكومت فرد ديكتاتور به عنوان حاكم هر چه بگويد يا بخواهد بايد اجرا شود.
رابطه ي فلسفه و علم اخلاق :
در علم اخلاق مسائل زير مطرح مي شود:
الف: چه كاري خوب و چه كاري بد است.
ب:چه كاري را بايد وچه كاري را نبايد انجام داد.
ج:ارزش هاي اخلاقي نسبي هستند تابع فرد هستند يا تابع جامعه
پاسخ گوئي به اين سوال ها نياز به يك مبناي اخلاقي داردكه جاي بحث آن در فلسفه ي علم اخلاق است. از آنجا که فیلسوفان استدلال می کنند که چه چیز خوب و چه چیز بد است ، سعی دارند در فلسفه علم اخلاق یک شالوده و مبنای عقلانی پیدا کنند .
رابطه ي فلسفه و هنر:
اينكه چه چيزي زيبا و چه چيزي زشت است يا اينكه بشر حقيقت زيبايي را مي فهمد يا نه ویا اینکه ماهیت زیبایی چیست و یا فرق یک هنر مند با دیگران چیست .
همه این سوالات محتاج به تبيين عقلاني است و جاي طرح آن در فلسفه ي هنر است
رابطه ي فلسفه و علم حقوق:
مسائل زير در علم حقوق مطرح است:
الف:جرم چيست؟
ب:چه كسي بايد براي مجازات مجرمان قانون وضع كند.
ج: چرا مجرمين بايد مجازات شوند
اگر فیلسوفی انسان را صاحب اراده آزاد بداند ، خود انسان را مجرم و مقصر خواهد دانست و بر عکس اگر فیلسوفی انسان را مجبور و تابع شرایط اجتماعی و اقتصادی بداند نظرش در باره جرم و مجرم فرق خواهد داشت.
تمام اين مسائل نياز به تبيين عقلاني دارد و جاي طرح آن در فلسفه ي علم حقوق است.